برند کارفرما در سطل زباله!

سازمان‌ها برای ترغیب، جذب و حفظ مشتریان و نیز تقویت «برند کارفرمایی» خود از استراتژی‌ها و شیوه‌های مختلف بازاریابی استفاده می‌کنند. سازمان‌ها به همان اندازه که در ازای داشتن «تبعات و پیامدهای مثبت» در جامعه مقبولیت به دست می‌آورند، ممکن است به خاطر داشتن «پیامدها یا تبعات منفی» در جامعه، مانند تولید زباله، از سوی جامعه طرد شوند و سهم بازار خود را از دست داده و جذابیت برند کارفرماییِ خود را از دست دهند.

به بیان دیگر، شرکت‌ها در قبال ذی‌نفعان خود دارای «مسئولیت اجتماعی» هستند. برای روشن شدن مطلب مثالی می‎زنم. فرض کنید در سطح شهر در حال تردد هستید، در مسیر خود به سطل زباله‌ای بر می‌خورید که پر از لیوان‌های یکبارمصرفی است که لوگوی شرکت شما بر روی آن حک شده است. چه حسی به شما دست می‌دهد؟ احتمالاً ذهن خودآگاه شما، چندان حساسیتی به این موضوع نداشته باشد، امّا در مورد ذهن ناخودآگاه، موضوع به شکل دیگری است. ذهن ناخودآگاه، لوگوی این شرکت معروف را با حجمه زباله‌های موجود در این سطل زبانه، تصویرسازی می‌کند. بنابراین احتمال ایجاد تصویر منفی در ادراک شما از آن شرکت معروف، بالا می‌رود.

اهمیت ذهن ناخودآگاه مشتریان، اکنون به اندازه‌ای است که بسیاری از شرکت‌های مطرح دنیا جهت استراتژی‌ها و شیوه‌های بازاریابی خود را، از هدف قرار دادن ذهن خودآگاه مشتریان، به نفوذ در ذهن ناخودآگاه آن‌ها تغیر داده‌اند. در این معنا شرکت‌ها و سازمان‌ها می‌خواهند با رخنه در ناخودآگاه عامه مردم، به ساخت هویت خود در اذهان آن‌ها بپردازند و تصویر مطلوبی از خود را در ادارک‌ مشتریان ایجاد کنند و از این طریق برند کارفرماییِ خود را تقویت کنند.

بسته به آن که شرکت‌ها تا چه اندازه در این عمل هوشمندانه عمل می‌کنند، ممکن است تصویر مثبت یا منفی از خود در اذهان مشتریان و و عامه مردم به جا گذراند. امّا، از نظر نگارنده، بسیاری از شرکت‌ها، ندانسته و نخواسته تصویر سازمانی منفی را در ناخودآگاه مردم ایجاد می‌کنند. ممکن است برای شرکتی که به تولید نوشابه مشغول است، وجود لیوان‎های نوشابه زیاد در سطح زباله نشانه خوبی از پرمصرف‎بودن آن و در نهایت وجهه مثبت آن شرکت در میان مشتریان باشد. امّا شرکتی که برای نمونه در حوزه مخابرات مشغول ارائه خدمات است، نفعی از لیوان‎های یکبارمصرف انباشته در سطل‎های زباله، که بر روی آن لوگوی شرکت نقش بسته است، نخواهد برد. بنابراین شرکت‌ها باید ضمن اهتمام به «بازاریابی از طریق نفوذ در ذهن ناخودآگاه مشتریان»، مسئولیت اجتماعی خود را به کمک این مفهوم، بر عهده بگیرند و از این فنون بازاریابی متناسب با حوزه فعالیت خود و نوع محصول یا خدمتی که ارائه می‎کند، استفاده کند.

در این راستا دو پیشنهاد دارم:

نخست، شرکت‌ها باید از حک لوگوی شرکت خود بر اقلام مصرفی، مانند لیوان‌های یکبارمصرف، که در چرخه مصرف خود سر از سطل‌های زباله در می‌آورند، خودداری کنند. به نظر نگارنده اثری که این اقلام مصرفی بر ذهن ناخودآگاه مشتریان می‌گذارد بسیار بیشتر از اثری است که شرکت‌ها انتظار دارند در ذهن خودآگاه مشتریان برای ترغیب به خرید آن کالا، حک شود.

دوم و در قدمی رو به جلو در صنعت بازاریابی، به مدیران و اندیشمندان این حوزه پیشنهاد می‌کنم که بسته‌بندی‌های کالاها و محصولات خود را به گونه‌ای طراحی کنند که پس از آنکه مصرف شدند، و تبدیل به نوعی زباله گشتند، خود به خود لوگو و مشخصات شرکت از روی آن‌ها پاک شود. برای مثال تولید لیوان‌های یکبارمصرفی که پس از مصرف شدن، و تبدیل شدن آن به نوعی زباله، لوگوی شرکت هم از آن محو می‌شود. قطعاً نیاز است تا از فناوری‌های و ایده‌های جدید در طراحی این نوع بسته‌بندی‌های هوشمند استفاده شود. نتیجه آن خواهد بود که تا هنگامی که کالای شرکت شما مصرف نشده است، لوگو و سایر مشخصات شرکت بر روی آن، همانند قبل وظیفه ترغیب مشتریان را ایفا می‌کند و امّا پس از مصرف، دیگر لوگو و مشخصات شرکت شما در سطل زباله نیست و در ذهن ناخودآگاه مشتری گویی که هیچ پیامد منفی، لااقل از نوع تولید زباله، از شرکت شما تداعی نشده است.

مأخذ: اصغری صارم، علی. (۱۳۹۵). برند کارفرما و سطل زباله! پایگاه تخصصی مدیریت منابع انسانی اچ آر یار.

   ارسال دیدگاه

ایمیل شما هرگز برای مقاصد تجاری یا تبلیغاتی بکار نمی رود. *

 


کاربرانی که به تازگی به ما پیوسته اند

m_tarighim_tarighi
FosptFospt
a_rahmata_rahmat
daeidaei
Saeed.niaziSaeed.niazi
aahmadiaahmadi
BillywarBillywar
sajjad21360sajjad21360
javad_panahande@yahoo.com[email protected]
BroBagBroBag