فرهنگ چیست؟

واژه و مفهوم فرهنگ بیش از یک قرن است که محور مطالعات مردم شناسی و فرهنگ شناسی بوده و از زوایای مختلف در این حوزه‌های علمی به آن‌ نگاه شده است. هر چند که نوشته‌های اولیه در مورد فرهنگ و سازمان و نیز فرهنگ سازمانی از دهه آخر ۱۹۶۰ و اوایل ۱۹۷۰ شکل یافته‌اند. 

 

 تعاریف مختلفی از فرهنگ ارائه شده است. بعد از فهرست کردن بیش از ۱۰۰ تعریف کدوبر و کلاکهان  جامع‌ترین تعریف را از فرهنگ ارائه دادند:

«فرهنگ در برگیرنده الگوهای آشکار و ضمنی رفتار است که از راه نمادها انتقال یافته و فراگرفته می‌شود و بوجود آورنده دستاوردهای متمایز گزوه‌های انسانی و از همه مهم‌تر تجسم آنها در ساخته های بشری است. محور اصلی فرهنگ را ایده‌های سنتی که به صورت تاریخی گرفته شده و انتخاب می‌کردد و بویژه ارزش‌هایی می‌سازند که به همراه دارند. نظام‌های فرهنگی را از یک سو می‌توان به عنوان فراورده‌های کنش و از سوی دیگر به عنوان عناصر شرطی‌ساز کنش آتی در نظر گرفت».

فرهنگ لایه‌های مختلفی دارد که شاین  لایه‌های فرهنگ و تعامل آن‌ها را با یکدیگر مورد توجه قرار می‌دهد. او در مطالعات خود فرهنگ را بمثابه یک پیکر واحد می‌بیند که از سه بخش متمایز از یکدیگر ولی در عین حال مرتبط با هم پدید آمده است و هر بخش دیگر را تکمیل می‌کند.

 

سطح اول فرهنگ، مصنوعات: قابل مشاهده‌ترين بخش فرهنگ، همين سطح و لايه بيروني است كه مصنوع دست انسان بوده و توسط خود او پديده آمده است. در اين سطح عواملي چون زبان محاوره‌اي و مكتوب، فرآورده‌هاي هنري و ساير رفتار ملي نمادين اعضاء نيز شكل مي‌گيرد. مثلا رد شدن از چراغ قرمز یا چینش فضای اتاق کاری نمونه ای از این سطح فرهنگ هستند. 

سطح دوم فرهنگ، ارزشها: سطح دوم عموماً شامل هنجارها، باورها، ارزشها و نگرشها است. تمام آموخته‌هاي فرهنگي از ارزش‌هاي اساسي نشأت مي‌گيرد كه شامل «بايدها» و «نبايدها» در مقابل «هست‌ها» و «نيست‌ها» مي‌باشد. زماني كه يك گروه با يك مشكل و يا مسأله‌اي جديد روبرو مي‌شود، اولين راه‌حل پيشنهادي براي مقابله با مشكل، فقط شكل يا حالتي از ارزش را دارد چرا كه هنوز پايه و اساس مشترك براي تعيين اين نكته كه «حقيقت » و «واقعيت » چيست وجود ندارد. در هر گروه، يك فرد – كه معمولاً بنيان گذار مي‌باشد – عقايد و آراي خود را درباره واقعيت‌ها و مشكلات مطرح و چگونگي مواجهه با آن را ابراز مي‌دارد و بر اساس عقيده و نظر خود راه‌حل پيشنهادي را اعلام مي‌كند. 

سطح سوم فرهنگ، پيش فرضها يا مفروضات اساسي:عقيده‌اي كه به عنوان راه‌حل اعلام مي‌گردد، از طرف گروه نمي تواند به عنوان «اعتقاد» تلقي شود مگر اينكه در حل مشكل موفق باشد كه در اين صورت، ارزش به تدريج از طريق روند انتقالي شناخت، تبديل به يك باور مي‌شود و نهايتاً «فرضيه» پديده مي‌آيد. به مرور اين فرضيات، وارد ضمير ناخودآگاه اعضاي گروه گرديده و به صورت عادت در مي آيد كه حالت ناخودآگاه دارد. مفروضات اساسي كه عميق‌ترين سطح فرهنگ را در تحليل «شاين» تشكيل مي‌دهند، شامل مفروضات و اعتقادات بنيادين، عميق و اساسي مي‌باشند. بايد در نظر داشت كه اين مفروضات اساسي از طريق مشاهده سطحي و معمولي  قابل رؤيت و ملاحظه نيستند بلكه صرفاً از طريق مشاهده و تجربه عملي دقيق‌تر و عميق تر و از راه درگير كردن اعضاي گروه مي‌توان به اين مفروضات اساسي كه به صورت ناآگاهانه در قالب ادراكات، انديشه‌ها و شناخت متجلي مي‌شوند و در شكل رفتار آدميان به گونه‌اي اساسي مؤثرند پي برد. زماني كه انسان به مفروضات اساسي و مسلم پنداشته شده يك سازمان پي ببرد، بهتر مي‌تواند بفهمد كه چگونه فرهنگها مي‌توانند دستخوش در ابهام شده و يا به تناقض دروني گرفتار آيند. به عبارت ديگر، مفروضات اساسي را به سختي مي‌توان معلوم كرد. اين مفروضات كه در قسمت زيرين مدل «شاين» واقع گرديده‌اند، در صورتي مي‌توانند به سطوح فوقاني و قابل مشاهده آورده شوند كه هم مشاهده كننده و هم مشاهده شونده با يكديگر سعي در اتصال الگوي فرهنگي داشته باشند.

باید گفت که شناخت فرهنگ در لایه‌های زیرین بسیار دشوار است و نیازمند بررسی چندین ساله دارد ولی شناخت لایه‌ اول فرهنگ که نشات گرفته از لایه‌های زیرین است، آسان‌تر است.

   ارسال دیدگاه

ایمیل شما هرگز برای مقاصد تجاری یا تبلیغاتی بکار نمی رود. *

 


کاربرانی که به تازگی به ما پیوسته اند

hosseinnhosseinn
m_tarighim_tarighi
FosptFospt
a_rahmata_rahmat
daeidaei
Saeed.niaziSaeed.niazi
aahmadiaahmadi
BillywarBillywar
sajjad21360sajjad21360
javad_panahande@yahoo.com[email protected]